الفيض الكاشاني
118
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
آنها تبليغ و اصول و فروع دين به آنها آموخته شود . دنيا بيمارستان است ، در شكم زمين جز مرده و بر پشت آن جز رنجور نيست ، بيمارى دل سختتر از رنجورى تن است ، عالمان پزشك و پادشاهان فرمانروايان اين بيمارستانند ، هر بيمارى با مداواى عالم درمان نشود به حاكم سپرده مىشود تا او را از شرارت باز دارد ، چنان كه پزشك بيمارى را كه پرهيز نمىكند ، يا ديوانه را به سرپرست او مىسپارد تا ديوانهء خود را غل و زنجير كند و شرّ او را از خودش و ديگر مردم بر طرف كند . اين كه بيمارى دلها بيش از بيمارى بدنهاست به سه علّت است : اوّل - آن كه بيمار دل نمىداند كه بيمار است . دوم - فرجام كسى كه دلش بيمار است در اين جهان مشاهده نمىشود ، بر خلاف آن كه تنش بيمار است كه پايان كار او مرگ است و آن چيزى است كه ديده مىشود و طبايع از آن نفرت دارد ، و آنچه پس از مرگ واقع مىشود و نيز عاقبت گناه كه مرگ دل است نيز در اين جهان مشهود نيست ، از اين رو نفرت از گناه كم است هر چند مرتكب آن مىداند كه گناه است ، به همين سبب ديده مىشود كه آن كه دلش بيمار است بر فضل خدا تكيه مىكند و آن كه تنش رنجور است بىآنكه بر لطف خداوند اعتماد كند به درمان آن مىكوشد . سوّم - كه دردى سخت و دشوار است اين است كه پزشكان ناياب شدهاند ، چه پزشكان اين درد عالمانند و عالمان در اين روزگار خود به دردى سخت و دشوار دچار گشتهاند و از درمان آن وا ماندهاند امّا همگانى بودن اين بيمارى مايهء تسلّى آنها شده به طورى كه نقصان آنها ظاهر نمىشود از اين رو ناگزير شدهاند كه مردم را گمراه كنند و به آنها چيزهايى بگويند كه بر بيمارى آنها بيفزايد ، درد كشنده محبّت دنياست و اين درد بر پزشكان چيره شده و نمىتوانند مردم را از آن بترسانند از بيم اين ننگ كه مبادا به آنها بگويند : چرا ما را به اين درمان دستور مىدهيد و خودتان را فراموش مىكنيد . بدين سبب درد همگانى است و همچون و با سرايت آن شديد و دارو ناياب و خلق بر اثر فقدان پزشك در شرف نابودى است ، بلكه پزشكان به طرق مختلف به گمراه كردن مردم مشغولند ، كاش اينان كه اصلاح نمىكنند افساد نكنند ، و نيز اى كاش خاموش شوند و سخن نگويند ؛ زيرا هنگامى كه سخن بگويند براى آنها چيزى مهمتر از آن نيست كه بر رغبت عوام در شنيدن سخنان خود بيفزايند و دل آنها را به دست آورند و به اين مقصود